ذبيح الله صفا

788

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

مگو نكرد ثنايى دعاى دولت تو * ز بس دعاى تو كردم ز آسمان خجلم * اى مايهء ناز جمله كار تو خوشست * مانند بهار روزگار تو خوشست ناخوردن و خوردن ميت هر دو نكوست * چشم تو و مستى و خمار تو خوشست * آزار گرت بدر شهوار رسد * كى از ستم چرخ ستمكار رسد تنگست ترا دهان و از تنگى جاى * ناچار بساكنانش آزار رسد * لبهات به گفتن چو شكربار شوند * زنهار چنان مكن كه بيكار شوند ترسم كه ز هم جدا نگردند اگر * از لذت يكدگر خبردار شوند * اى خاك‌نشين درگه قدر تو ماه * دست طلب از دامن وصلت كوتاه در كوى تو ز آن خانه گرفتم كه مباد * آزرده شود خيالت از دورى راه 22 - ارسلان طوسى قاسم مشهدى متخلص به « ارسلان » از شاعران همعصر جلال الدين اكبر پادشاه ( 963 - 1014 ه ) است كه در شعر ارسلان و گاه بنام خود « قاسم طوسى » تخلص مىكرد . وى در خوشنويسى خاصه نستعليق بسيار ماهر بود چنان كه او را « مير على ثانى » لقب داده بودند . امين رازى دربارهء او نوشته است كه « از مستعدان زمان خود بوده ، در دقايق خطشناسى و خوشنويسى فايق بر اقران و در شيوهء تاريخ و شعر فهمى راجح بر همگنان . . . » « 1 » .

--> ( 1 ) - هفت اقليم ، تهران ، ج 2 ص 217 .